العلامة المجلسي

1110

حياة القلوب ( فارسي )

أو سلام كردند ، حبيب گفت : شما كيستيد ؟ گفتند : مائيم رسولان حضرت عيسى عليه السّلام ، وأو مىخواند شما را از عبادت بتها به عبادت خداوند رحمان . گفت : آيا با خود آيتي داريد ؟ گفتند : بلى ، شفا مىدهيم بيماران را وكور وپيس را . گفت : من پسرى دارم كه سألها است بيمار است . گفتند : ببر ما را به خانه تا أو را مشاهده نمائيم . چون ايشان را به خانه برد ، دست بر سر أو كشيدند ، در ساعت به قدرت خدا شفا يافت وبرخاست . آن خبر در شهر منتشر شد ، وبيمار بسيار را شفا دادند ، وايشان پادشاهى داشتند كه أو را « شلاحن » مىگفتند از پادشاهان روم بود وبت مىپرستيد ، چون خبر ايشان به پادشاه رسيد ايشان را طلبيد ، پرسيد : كيستيد شما ؟ گفتند : ما را عيسى پيغمبر خدا فرستاده است . گفت : معجزهء شما چيست ؟ گفتند : كور وپيس وبيماران را شفا مىدهيم به اذن خدا . گفت : براي چه شما را فرستاده ؟ گفتند : آمده‌ايم كه تو را منع كنيم از عبادت بتي چند كه نه مىشنوند ونه مىبينند ، وامر نمائيم به عبادت خداوندى كه مىشنود ومىبيند . پادشاه گفت : مگر ما را خدائى بغير از اين بتها هست ؟ گفتند : بلى ، آن كس كه تو را وخداهاى تو را آفريده است . گفت : برخيزيد تا من در امر شما فكرى بكنم . چون ايشان در آن شهر أمثال اين سخنان بسيار گفتند ، پادشاه امر كرد كه ايشان را حبس كردند « 1 » . وعلي بن إبراهيم وغير أو به سند حسن ومعتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده‌اند كه در تفسير اين آيات فرمود كه : خدا دو كس را مبعوث گردانيد بسوى أهل أنطاكية پس مبادرت كردند به گفتن امرى چند كه ايشان منكر آنها بودند ، پس بر ايشان خشونت وغلظت كردند وايشان را حبس نمودند در بتخانهء خود ، پس حق تعالى رسول سوم را فرستاد وداخل شهر شد وگفت : مرا راه بنمائيد به در خانهء پادشاه ، چون به در خانهء پادشاه رسيد گفت : من مردىام كه عبادت مىكردم در بيابانى ومىخواهم كه خداى پادشاه را بپرستم ، چون سخن أو را به پادشاه رسانيدند گفت : ببريد أو را بسوى بتخانه تا خداى ما را بپرستد .

--> ( 1 ) . مجمع البيان 4 / 419 ؛ تفسير قرطبى 15 / 15 ؛ عرائس المجالس 404 ، ودر آن به جاى « شلاحن » ، « سلاحين » آمده است ، ودر بقيهء مصادرى كه ذكر شد نام پادشاه نيامده است .